welcome to mijn weblog

قلبم را تقديمت مي كنم تا بداني بي رياترينم

اشكي براي اندوهت مي ريزم تا بداني بر احساس ترينم

شوق وصال حس غريبي ست

برايت ترسيم  مي كنم حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم

موجي از عشق  را بر ساحل وجودت مي فرستم  تا بداني عاشق ترينم

و شعرم را تقديمت مي كنم  تا بداني كه دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 22:38
  به قلم: .*•. .•*.معصومه.*•. .•*.  | 

دوســـتــــت دارم

گریه

گریه... چه واژه سبک و دلتنگی

گریه...چه واژه آرام كننده اي

گریه...چه واژه شاد و دردمندی

دلم بدجور هوای گریه کرده...

گریه به خاطر تمام نا گفته هام...

گریه برای تمام تنهایی هام...

گریه برای تمام دردهام...

گریه برای تمام نانوشته هام...

آمــــدم بــســویــت مــیــروی از کـــنـــارم

بــمــان ای نــازنــیــنــم نــرو از کــنـــارم

نشستم بر لب جوی ندیدم تو را در کنـارم

کجا رفتی هــمــنـشـیـنـم کجا رفتی هم زبانم

غــــــم دوری تو چنان مرا افـــــــســرده کرد

که دلم از افــــــســـــردگی پـــژمـــرده  گشت

اگه مي تونستم تو دنيا يه چيز ديگه باشم ....

 مي خواستم اشک تو باشم...

که تو چشمات متولد بشم

 روي گونه هات زندگي کنم

و روي لب هات بميرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:27
  به قلم: .*•. .•*.معصومه.*•. .•*.  | 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شو دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق  دیوانه که بودم

یادم آمد شبی بازهم ازآن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جو نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت 

خوشه ماه فروریخت در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب وصحراوگل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آمد تو به من گفتی :

از این عشق حذر کن

لحظه ای بر این آب نظر کن

آب و آینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش که فردا دلت بار گران است

به تو گفتم:حذر از این عشق ندانم

روز اول که دلم به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زدوبگریخت

اشک در چشمان تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامان اندوه کشیدم

رفت در ظلمت غم آن شب وشبهای دگرهم

نگرفتی دیگراز عاشقی آزرده چند هم

نرفتی دیگراز آن کوچه گذرهم

           بی تو اما

به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 18:23
  به قلم: .*•. .•*.معصومه.*•. .•*.  | 

 

سلام به همه ی دوستان

 

دنیا را براتون شاد شاد و شادی را براتون دنیا دنیا آرزومندیم.از امروز تا نوروز

هر روزتان نوروز...عیدتان مبارک!

 


باز کن پنجره ها را
و بهاران هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبنک چهکرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
 با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خک جان یافته است
 تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتاگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن 
را
باور کن 
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 22:22
  به قلم: .*•. .•*.معصومه.*•. .•*.  | 

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

 

 

 

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام

 

 

                                    دوست می دارم

 

 

 تو را به جای همه کسانی که دوست نداشتم

 

                                 

                                       دوست می دارم

 

 

 

 به خاطر نخستین گناه دوست داشتن

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 18:30
  به قلم: .*•. .•*.معصومه.*•. .•*.  | 

 

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست

محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت

که در این وصف زبان دگری گویا نیست

بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما

غزل توست که در قولی از آن ما نیست

تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم

تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست

شب که آرامتر از پلک تو را می بندم

در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست

این که پیوست به هر رود که دریا باشد

از تو گر موج بگیرد به خدا دریا نیست

من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم

این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست

 

زندگی دفتری از خاطره هاست

گــاه همرنـگ بهار گــاه همجنس خزان

گــاه تصویـر طلـوع گــاه تفسیـــر غروب

زندگی پیوندی است

در تکاپوی دو دست درتپش های دو قلب

در تـــمنـــای دو دل در هیــاهـوی دو روح

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 15:52
  به قلم: .*•. .•*.معصومه.*•. .•*.  | 

   عشق  

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...


چون دنيا يه روز تموم ميشه...

 

نميخوام بگم که مثل گلی...
 

چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
 
 
 
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
 
 

چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
 
 
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
 
 

چون اب که هميشه پاک نميمونه...
 
 
 
نميخوام بگم که دوستت دارم.
 
 

چون منکه اصلا دوستت ندارم...
 
 

بلکه من عاشقتم...
 

 

Image hosted by TinyPic.com
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 11:47
  به قلم: .*•. .•*.معصومه.*•. .•*.  | 

 
فرشته ها حتما می آیند
فرشته ها آمده اند پایین.
 
 همه جا پر از فرشته است.
 
از کنارت که رد می شوند،می فهمی؟

اسمت را که صدا می زنند، می شنوی؟
 
دستشان را که روی شانه ات می گذارند ،حس می کنی؟

راستی حیاط خلوت دلت را آب و جارو کرده ای؟
 
دعاهایت را آماده گذاشته ای؟ آرزوهایت را مرور کرده ای؟

می دانی که امشب به تو هم سر می زنند؟
 
 
می آیند و برایت سوغات می آورند، پیراهن تازه ات را.

خدا کند یک هوا بزرگ شده باشی .
 
 می آیند و چهار گوشه دلت را نور و گلاب می پاشند.

می آیند و توی دستشان دعای مستجاب شده و عشق است.
 

مبادا بیایند و تو نباشی .مبادا در دلت را بسته باشی.

مبادا در بزنند و تو نفهمی. مبادا ...

کوچه دلت را چراغانی کن. دم در بنشین و منتظر باش.

فرشته ها می آیند. فرشته ها حتما می آیند.

خدا آنسوتر  منتظر است.مبادا که فرشته هایت دست خالی برگردند.

عبادت را بی نام علی هیچ

نوای عشق بی نای علی هیچ

اگر باشد تو را عمر دو صد نوح

تمام عمر منهای علی هیچ

 

عید بزرگ غدیر خم بر

تمامی عاشقان امیرالمومنین (ع)

 مبــــــــــــــــــــارکباد

 

شبی در محفلی ذکر علی بود

شنیدم عالمی فرزانه فرمود

اگر آتش به زیر پوست داری

نسوزی گر علی را دوست داری

 

 می خواستم به بلندای نامت شعری بگویم

تمام قافیه ها حقیر شدند

 واژ ه ای همتای نامت رنگ حضور ندارد

 به نام نامی عشق نامیدمت

 جز تو قافیه ای برای عشق نیست یا علی

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 19:53
  به قلم: .*•. .•*.معصومه.*•. .•*.  | 

 

             گل نازم تو با من مهربون باش

 

                         واسه چشمام پل ِ رنگین کمون باش 

 

                                            اسیره باد و  بارونم  شب و روز

 

                                                          گل ِ این باغ بی نام  و نشون باش

 

             من  عاشقی دل خونم

 

                           شکسته  ای محزونم

 

                                        پناه ِ این دل ِ بی آشی